سلام بر دوستان نازنین این پست را سه شنبه 27 خرداد نوشتم ولی متاسفانه اینترنت قطع شد و امکان ارسال آن مهیا نبود. اگر خدا بخواهد پست دیگری در هفته آینده می نویسم. از همه عزیزانی که این روزها جویای احوال بنده بودند بینهایت سپاسگزارم و امیدوارم که همگی حالتان خوب باشد و در پناه خدا باشید که فقط اوست که کافی است.
حال ما خوب است.سه شنبه بیستم خرداد رفته بودیم روستای پدری که چند روزی آب و هوا عوض کنیم متاسفانه جنگ شد. شنبه در حالی که همه در حال فرار بودند گفتم بایم برگردم کار دارم. خواهر دکتر هم گفت که مریض بستری دارد و اگر برنگردد مثل فرار از خدمت سربازان برخورد می شود و محاکمه خواهد شد. پسر بزرگه هم گفت باید بر گردد. در نتیجه بقیه ماندند و ما برگشتیم. نگویم برایتان که در مسیر مخالف ترافیک چند ده کیلومتر بود. به شکل وجبی و سانتی متری حرکت می کردند. شاخکهایمان تیز شده بود و هر وانت و پیکاب کابین داری می دیدیم زنگ می زدیم 110 یا 113 که خیلی هم اشغال بود و اگر هم نمی شد برای 6000113 پیامک می زدیم و مشخصات می دادیم. شب نزدیک خانه مان را زدند. با ترس کوله فرار (که از آن سال زلزله آماده کرده بودم) برداشتم و آمدیم خیابان. پسرم گفت بیایید برویم پارک فلان. گفتم نزدیک مرکز نظامی است بدتر است. خلاصه تا به امروز هر شب یا در مترو خوابیده ایم و یا توی ماشین روی تپه ها. تو اداره فقط سه نفر بودیم. شبها گشتهای بسیج شبانه (خدا پدرشان را بیامرزد که آنقدر با دقت کار میکنند) همه در مسیرهای مختلف هستند.
دوستان از آنچه که می ترسیدیم سرمان آمد. اما باز هم همانطور که در این پست(https://chagh2.blogfa.com/post/1094) گفتم همه چیز بستگی به خودمان دارد. اگر مثل لبنان و یمن گارد بالا بازی کنیم می بریم و ایران و ایرانی باقی میماند. اما اگر قالب تهی کنیم قطعا سوریه شدن کمترین چیزی است که گیرمان می آید.
اینها را می گویم که یادمان بماند و آیندگان شهادت دهند حق با چه کسانی بود. یادمان نرود که ما رویه گفتگو را پیش گرفتیم و ترامپ برجام را پاره کرد. یادمان نرود که در حال مذاکره بودیم که شورای حکام بر علیه ما قطع نامه تصویب کرد. یادمان نرود که هنوز قرار بود در جلسه ششم مذاکره برگزار شود که این فرزند نامشروع منطقه حمله کرد.
یادمان باشد که سالها گفتیم که برد نظامی ما در منطقه سوریه و لبنان وعراق و ... است و در آنجا بجنگیم بهتر از این است که در داخل بجنگیم ولی هر روز به بهانه ای مردم را کشیدند کف خیابان و آنقدر همه را درگیر داخل کردند که کشورهای استراتژیک را از دست دادیم. یادمان نرود که ایران یکبار با همین رویکرد یک کالای گرانبهایی به اسم امنیت را در منطقه تامین کرد و با هزینه گزاف که بر دوش مردمش بود برای منطقه تامین کرد ولی قدر آن دانسته نشد. یادمان نرود که چگونه این کالای گرانبها در سالهای گذشته با چه ترفندهایی مستهلک شد و اکنون وا اسفا برایمان ماند.
یادمان باشد که سالهای سال گفتیم که هنگام تشکیل این کشور نامشروع برنامه و نقشه نظام جدید خاور میانه و اسقاطیل بزرگ را چیده بودند که طی آن قرار بود ایران به پنج قسمت تقسیم شود و کشورهای اردن، سی درصد سوریه، لبنان به طور کامل، عراق به طور کامل و کشورهای خورده ریز جنوب ایران و نیمی از عربستان به این فرزند نامشروع منطقه الحاق کنند و تبدیلش کنند به ژاندارم منطقه، ولی کسی باور نداشت.
حالا هم تلاش می کنند که با کشاندن مردم به کف خیابان و برنامه هایی نظیر کودتا و یا اغتشاش مسلحانه و ... کارشان را جلو ببرند. مردم عزیز باور بفرمایید باید خدا را شکر کنیم که این روزها این همه موشکهای پیشرفته داریم. باید خدا را شکر کنیم که مثل دهه شصت هر روز صبح که بیدار می شویم فقط نمی پرسیم کجا را زدند در کنار این سوال می پرسیم ما کجا را زدیم. اصلا فکر نکنید که 1304 تکرار شود. در آن سالها ما یک کشور بدون ارتش منسجم بودیم و تکنولوژی ساخت سلاح نداشتیم ولی الان ما یک کشور منسجم، با تکنولوژی بومی پیشرفته نظامی که در لبه علم نظامی قرار دارد، هستیم. لذا ایرانی که دو بار طعم اشغال را چشیده به هیچ عنوان با غیرت مردم و جوانانش بار سوم را تجربه نخواهد کرد.
مهمترین راهبرد داعش برای پیروزی در شهرهای عراق و سوریه حاکمیت قانون "النصر بالرعب" بود : "پیروزی با وحشت افکنی". حواستان باشد امروز این راهبرد را می توان در رویکرد نفوذی های رژیم صهیونی در شهرها و ایجاد ترس های مصنوعی به روشنی تماشا کرد : انفجار بمب های دستی، آتس زدن لاستیک و القای انفجار و حمله، بزرگنمایی توان دشمن در فضای مجازی و... .هدف تمام این تلاشها ایجاد "مارپیچ سکوت ملی" در حمایت از مدافعان وطن است. لطفا راهبرد دشمن را با هوشیاری خنثی کنیم. پس به هیچ عنوان نترسید و دل قوی دارید که ترس برادر مرگ است. نمی گویم که واقعا نمی زنند و نمی کشند که این همه شهید خود گواه خونخواری این رژیم سفاک است. ولی حواسمان به بزرگنماییها نیز باشد.
یادتان هست که اینجا(https://chagh2.blogfa.com/post/1074) گفتم به زودی خیلی اتفاقات می افتد. این اول ماجرا است. امیدوارم با اتحاد و تلاش همه جانبه دست به دست هم دهیم و کشور را نجات دهیم.
بروس کوئن می گوید که رفتار اجتماعی مسری است و آدمها از هم می آموزند. آدمهای این روزها در حال مصرف کالای فرهنگی خاصی هستند که برخواسته از سابقه تمدنی این کشور است. در واقع ایرانیان در حال ترجمه نظریه تمایز بوردیو به شکلی دیگر هستند. گویی قرار است در ایران نظریه از حالت مصرف گرایی محض به شکلی تمدنی تغییر شکل دهد. شاید به قول عباس وریج کاظمی سفر این نظریه در ایران دچار دگردیسی شده است. این دگردیسی بار دیگر یک همبستگی درونی در بین مردم ایجاد کرده است.می خواهید باور کنید یا نه به خودتان مربوط است ولی رژیم صهیونیست با این کارش جمهوری اسلامی را برای پنجاه سال بیمه کرد.
بسیاری پرسیدند که چه باید کرد ؟ این روزها مهمترین پرسش جامعه این است که چه خواهد شد؟ چه می توان کرد؟ و چه باید کرد؟ برای پاسخ باید به چند نکته مهم توجه داشته باشید
اولا رژیم صهیونی جنایتکار است و همه باید به آن باور قلبی داشته باشیم.
دوما دفاع ایران در برابر جنایات رژیم، نه تنها مشروع که لازم و ضروری است و از همه مهمتر اینکه پاسخ ایران به جنایات رژیم صهیونیستی باید پشیمان کننده و بازدارنده باشد.
سوما مذاکره با آمریکا در شرایطی که رسماً از دشمن ایران حمایت می کند نه عزتمندانه است نه عاقلانه.
پس چه کنیم؟ جنگ ادامه یابد؟
در چنین فضایی با درنظر گرفتن سناریوهای آینده نه چندان دور، می توان از دو منظر به این ماجرا نگریست:
۱) از منظر یک مبارز انقلابی که جان بر کف آماده پیروزی یا شهادت است.
۲) از منظر یک حکمران انقلابی که باید برای ماه ها و سالها بعد ۸۵ میلیون نفر فکر کند و تصمیم بگیرد.
رویکرد گروه اول چندان پیچیده نیست؛ جنگ تا پیروزی یا شهادت با عزت؛ رویکردی شجاعانه، عزتمندانه و ستودنی.
اما رویکرد گروه دوم پیچیده و همراه با سناریوهای گوناگون است. این گروه هم گرچه باکی از شهادت ندارد و زندگی عزتمندانه را جستجو می کند اما با پرسش های بنیادینی روبروست که ممکن است سازوکارهای گروه اول را تایید نکند و در میانه جنگ و خون و شهادت، لعن و توهین و نفرین گروه نخست را به جان خریده از مذاکره با حامیان دشمن سخن بگوید.
چاره کار، پاسخ به یک پرسش بنیادین است : "من" به عنوان حکمران ۸۵ میلیون نفر، برای هفته های بعد چه سناریویی متصور هستم؟
۱) پایان بخشیدن به رژیم صهیونی یا نابودی زیرساخت های حیاتی و بازگرداندن آن به پنجاه سال قبل در مقابل آسیب اندک به ایران.
۲) شکست سخت ایران و فروپاشی نظام یا تجزیه کشور در مقابل آسیب اندک به دشمن.
۳) آسیب سخت به زیرساخت ها، صنایع، تجهیزات و نفرات دو طرف
پاسخ به سناریوی نخست پیچیده نیست. عقل و شرافت و عزت همگی حکم می کنند فقط به جنگ و پیروزی نهایی فکر کنیم.
روشن است که سناریوی دوم نه عقلانی است نه عزتمندانه.
اما پاسخ به سناریوی سوم پیچیده و نیازمند شجاعت و عزت مندی از جنسی متفاوت است.
حکمران سناریوی سومی باید به آینده نزدیک و دور و آینده های ممکن و محتمل و مطلوب بیندیشد و نه فقط برای شهادت عزتمندانه که برای تداوم زندگی عزتمندانه میلیونها نفر تصمیم بگیرد چرا که سرنوشت "ایران" پس از یک جنگ تمام عیار و شهادت حکمرانان و دانشمندان و کارگزاران و مردم عادی و ویرانی زیرساخت های اساسی چندان روشن تر و امیدبخش تر از سایر گزینه ها نیست.
بزرگترین مزیت سناریوی سوم برای حکمران، این است که یا پس از پایان جنگ، عزت ملی را تقویت نموده در تاریخ نامی ماندگار از خود به یادگار گذاشته است یا ممکن است با عزت شهید شده و شاهد سرنوشت کشور پس از تصمیم خود نباشد و یا در سایه توانمندی های مالی و سیاسی شخصی خود در جایی دیگر نظاره گر سرنوشت ایران باشد.
این چندوجهی است که سناریوی سوم را پیچیده کرده حکمرانی شایسته را دشوار می سازد.
سناریوی دشمن مدتهاست نه پنهان است نه غیرقابل تصور بلکه یک عملیات ترکیبی با ابعاد گوناگون سیاسی و امنیتی و نظامی اجتماعی است:
۱) زدن زیرساخت های آفندی و پدافندی
۲) بازشدن هوا و فضای کشور برای ورود جنگنده ها و تسلط بر آسمان ایران
۳) نابودی زیرساخت های اقتصادی و انرژی
۴) ترور عالی ترین مقامات سیاسی و نظامی
۵) ایجاد خلأ رهبری و فرماندهی در ساختار حکمرانی ولو برای مدت اندک
۶) فعال سازی شبکه های تجزیه طلب وابسته محلی باحمایت برخی دولتهای همسایه مرزی
۷) به رسمیت شناختن گروه های تروریستی به عنوان گروه های آزادیبخش ایران
۸) ورود هزاران تروریست اجاره ای و مزدور به عنوان نیروهای آزادیبخش در تبعید و درگیری بلندمدت داخلی تا مرز سوریه ای سازی کشور.
این سناریوی آشکار دشمن برای کوتاه مدت ایران است که از مدتی پیش با قوت در حال انجام است.
اینک بازگشت به سناریوها و پاسخ های هریک ضروری است:
جنگ تا پیروزی یا شهادت یا یافتن راهکاری عاقلانه و عزتمندانه از درون بحران و تلاش برای پایان فوری بحران از طریق روش های ترکیبی چماق وهویج دیپلماتیک و بهره گیری از توان دفاعی و آسیب های راهبردی به دشمن.
این روش دوم، در میانه یک جنگ سرنوشت ساز با یک دشمن نظامی و عقیدتی و تاریخی، جرات و شجاعت می طلبد؛ شجاعتی که نیازمند پذیرش سرزنش های شدید گروه نخست و حتی آیندگان است؛ راهی که جز با پیوند دیپلماسی با قدرت نظامی ممکن نیست. همان قضیه فشار از پایین (در میدان) و چانه زنی از بالا. حکمران خوب یک کشور ۸۵ میلیونی باید از دل بحران، منافع ملی امروز و آینده ایران را تامین کند. پس لطفا دیپلماتهایمان را بی جهت سرزنش نکنید. و صبوری کنید و اطمینان داشته باشید که مسیر درست همین است. قرار نیست هیچ جنگی تا قیامت ادامه یابد. هر جنگی یک روزی شروع شده و یک روزی با ترکیب دیپلماتیک(چانه زنی از بالا) و جنگ(فشار از پایین) به اتمام می رسد.
خدایا شکرت که زنده ایم. خدایا شکرت که هنوز وطن پابرجاست که در آن زندگی می کنیم و مردمی داریم بسیار عزیز و غیرت مند. خدایا شکرت بابت وجود نیروی دفاعی منسجم و بسیج مردمی. خدایا شکرت بابت گشتهای خیابانی که سعی می کنند به کمک سه رکن نیروهای نظامی مان امنیت را برقرار کنند. خدایا شکرت بابت وجود شیر زنانی نظیر سحر امامی. خدایا شکرت بابت مردمی که به موقع مرز بین حق و باطل را درک کردند و با هم متحد شدند. خدایا شکرت که این موضوع باعث شد که چهره واقعی اپوزوسیون خارج نشین مثل رجوی و پهلوی و مصی و ... برای همه روشن شد که ما هیچ جوره توان این را نداشتیم که مردم را متوجه خطر کنیم. خدایا عزیزان زیادی را از دست دادیم، هموطنان زیادی آسیب جسمی دیدند آنها که رفتند غرق رحمتشان کن و آنها که ماندند را کمک کن تا به زندگی برگردند. خدایا متشکرم که عمری دوباره دادی و هر روز برایم یک معجزه است. خدایا مرا ایستاده بمیران.
پ ن1. دوستان با توجه به وضعیت اینترنت و وضعیت خاص کشور پیامها را تا حد امکان سعی می کنم پاسخ دهم ولی اگر نشد انتخابی فقط تایید می کنم.
پ ن2. لطفا اگر مورد مشکوکی دیدید حتما با 114 و 113 و 110 تماس بگیرید و یا در ایتا و بله به vaja113 و ble.ir/114 فیلم و عکس و گزارش بفرستید. دوستان مثل دهه شصت که مجاهدین خلق وارد فاز مسلحانه شده بودند و گروههای جدایی طلب با حزب بعث عراق همکاری می کردند و ... کشور دچار تنش شده است. باشد که مثل ققنوس با کمک ایرانیان اصیل از خاکستر برخیزیم.