از جوی «برجام» به هیبریدکریدورهای پرگار اوراسیا
کشور از جوی برجام پرید... از آن گذرگاه مینگذاریشدهای که سیاست خارجی را سالها در محاصرهٔ دوگانهٔ فرسایندهٔ برجام و فشار حداکثری گرفتار کرده بود. این مسیر، ادامهٔ همان سیاستی بود که با یک «سوت» به سمت غرب متمایل میشد، و هر خدمت شرق را ناکافی یا «دسیسه» میشمرد، و از همه مهمتر، باوری عمیق داشت که «ما توان تولید لولهنگ هم نداریم!»، به گونهای که بهرهبرداری از ظرفیتهای عینی و زندهٔ خود را (که عمدتاً ریشه در جغرافیای فوقالعاده و بیمثال فلات ایران داشت) منوط به نتیجهٔ نهایی این «بازی» بینالمللی میدانست.
در پس، این ایستایی، ترسی نهفته بود؛ ترس از تکرار الگوی «کرهٔ شمالی»، که در انزوایی تحمیلشده در حاشیهٔ نظام جهانی یخزده است، اما، این مقایسه از بنیان نادرست بود... ایران، بر خلاف کرهٔ شمالی که به حاشیه رانده شده، در قلب تپندهٔ اوراسیا ایستاده است؛ در موقعیتی پرگارگون که دایرهٔ نفوذش از قفقاز تا خلیج فارس و از آسیای میانه تا میانرودان کشیده میشود. هنگامی این موقعیت از منظر اقتصاد سیاسی انتقادی تحلیل میشود، ابعادی پیچیدهتر از یک گذرگاه صرفاً فیزیکی مییابد. این جغرافیا ذاتاً کشتزاری برای شکلگیری «نبرد چریکی ترانزیتی» است؛ عرصهای برای مقاومت روزمره در برابر تحمیلهای جهانی.
سالها، سیاستگذاری کلان در چنبرهٔ «انتظار در استراتژی» فلج شده بود، با این باور خودکاهنده که «ما توان تولید لولهنگ هم نداریم»، اما، برخلاف کرهٔ شمالی که راههای گریز محدودی دارد، ایران با شبکهٔ پیچیدهٔ هیبریدکریدورهای خود که ترکیبی است از مسیرهای فیزیکی، مالی و دیجیتال میتواند به کانون «هنر عمل کردن» در اوراسیا تبدیل شود. این هیبریدکریدورها تنها گذرگاه کالا نیستند، بلکه زمینههایی برای سازماندهی اقتصاد موازی اوراسیا هستند؛ جایی که وقتی جریان رسمی اقتصاد جهانی با تحریم مسدود میشود، شبکههای چریکی تجاری با بهرهگیری از همین جغرافیا، قلمروهای حکمرانی ظالمانه را به چالش میکشند.
اکنون، با پایان برجام، آن «میدان انتظار» پشت سر گذاشته شده است. این گذار، پارادوکس بزرگی را برای غرب آشکار میکند: هر چه تحریمهای غرب سفتتر شود، موقعیت پرگاری ایران در اوراسیا نیرومندتر و پرظرفیتتر میشود، و به عرصهٔ «رزم چریکی هیبریدترانزیت» تبدیل میگردد. هیبریدترانزیت دیگر تنها یک مزیت لجستیک نیست، بلکه ابزاری برای بازتعریف حکمرانی اقتصادی ایران در اوراسیا است. این اقتصاد موازی، خود به عاملی برای کاهش اثرپذیری از تحریمها تبدیل میگردد.
در این نقشهٔ نوین، ایران نه مانند کرهٔ شمالی در انزوا، که در مرکز شبکهای از هیبریدکریدورها ایستاده است که اوراسیا را از مسکو تا پکن و از دهلینو تا مادرید به هم میبافد. این شبکهها در حال ایجاد نوعی «حکمرانی موازی» هستند؛ نظامی که در آن سامانههای پرداخت مستقل، مسیرهای تجاری غیررسمی و فرآیندهای بیمهای بومی، به تدریج نظم مالی موجود را به چالش میکشند. اینجاست که استفاده غیرانسانی غرب از تحریم به ضد خود تبدیل میشود: هر اقدام تنبیهی، این شبکهٔ موازی را پیچیدهتر و گستردهتر و مقاومتر میکند.
این تحول نشاندهندهٔ گذاری تاریخی از دیپلماسی رسمی به سوی «دیپلماسی چریکی» در اوراسیا است. ایران با موقعیت پرگاری خود، در حال تبدیل به معمار نظم نوینی است که در آن هیبریدترانزیت نه یک راهبرد ثانویه، بلکه ستون فقرات اقتصاد مقاومتی منطقه است. اگر روزی ترس از «کرهٔ شمالی شدن» سیاستگذاران را به احتیاط وامیداشت، امروز، واقعیت این است که ایران با جغرافیای خود محکوم به نقشآفرینی به سبک چریکی در سرتاسر حوزه نفوذ اوراسیا است؛ نقشی که در آن «هنر عمل کردن» بر «هنر مذاکره» پیشی میگیرد.
کشور از جوی برجام پریده و اکنون، در عرصهٔ هیبریدکریدورهای اوراسیا ایستاده است. پرگار ایران دیگر نه برای ترسیم دایرهٔ محدود منافع ملی، که برای نقشهکشی نظم نوین منطقهای به کار گرفته خواهد شد (نظمی که در آن تحریم نه تهدید، که محرک خلاقیت استراتژیک است. این را نه تحریمها نوشتند، نه برجام)، بلکه منطق ژئوپلیتیک اوراسیا نوشته است. و این بار، قلم در دستان شبکهسازان چریکی ایران است. آیندهٔ نقش هیبریدترانزیتی ایران نه در پذیرش منفعلانهٔ نقشههای تحمیلی، بلکه در «فعالسازی ژئوپلیتیک هوشمند» نهفته است. این امر مستلزم شناخت همهٔ لایههای اقتصادی موجود در جغرافیای کشور (از اقتصاد رسمی تا اقتصاد غیررسمی) و معماری یک شبکهٔ ترکیبی چندلایه است.
هو العلیم
پ ن: به زبان ساده بازگشت تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل(شما بخوانید برخی ملل نور چشمی) اوایلش سخت می گذرد ولی ما را از خوف و رجا نجات می دهد و به سمت راهکارهای جایگزین سوق می دهد.
پ ن ۲: آیا جنگ می شود؟ هم بله و هم خیر. نتانیاهو به هدف اسرائیل بزرگ و خاورمیانه جدید(ایران تجزیه شده به پنج تا هشت قسمت) متعهد است و در مصاحبه های خود بیان می کند. لذا بر اساس مقالات روزنامه های خودشان منتظر فرصت هستند تا به اهداف جنگ قبلی دست پیدا کنند. یعنی رژیم چنج، تجزبه ای ایران و نابودی توان نظامی و هسته ای. در واقع تلاششان برای کشاندن مردم به خیابان و ایجاد شورش مسلحانه با حمله به منطقه ثروتمند نشین شمال تهران در روزهای اول هدف تغییر رژیم را دنبال می کرد. اسرائیل حمله نمی کند مگر اینکه به سطحی از نارضایتی برسیم که مردم برای تغییر رژیم کف خیابان باشند و شورش داخلی برقرار باشد. شروع دومینوی مورد نظر اسرائیل به چنین ضربه ای نیاز دارد. پس جنگ تمام نشده و فعال شدن مکانیسم ماشه و افزایش قیمت دلار و ایجاد نارضایتی و .... دنباله همان جنگ است در زمین خاکستری تا به جنگ سخت در زمین سیاه برسد.
پ ن۳: کار میدانی جدیدی را شروع کردم و بسیار درگیرم. خیلی سعی می کنم برایتان بنویسم. حال روحیم از حال عمومیم بهتر است.
خدایا شکرت بابت همه آنچه دادی و از آن بی خبرم.