با سلام. با توجه به اینکه دوستان زیادی درخواست کرده بودند سخنرانی نخست وزیر کانادا را اینجا برایشان بگذارم نوشتم و توضیح دادم. در بین مطالب توضیحات خودم را نیز اضافه کرده و به صورت بولد شده مشخص است. چند کلیپ هم در متن می تواند برای فهم این مطلب کمک بیشتری کند. بیشتر از آن جهت گذاشته ام که دوستان علاقه داشتند با سخنان دکتر خوش چشم مقایسه ای صورت گیرد. این متن قابلیت بحثهای طولانی دارد. و دوستان می توانند با تصمیماتی که طی چند سال گذشته رهبران ایران عزیز گرفته اند مقایسه کنند. لازم است بدانیم که این بزرگواران یکی دو سال است با تعرفه های ترامپ مواجه شده اند و ما 47 سال قبل متوجه این گسست و تناقضها شده بودیم و از همان سالها برنامه گذار را چیده بودیم. با همه تحریمها، جنگ و سختیها تا کنون پیش آمده ایم. اکنون جامعه جهانی متوجه ماجرا شده و این سخنرانی مارک کارنی نقطه عطفی است در تغییر نظم جهانی.

از حضور در کنار شما سپاسگزارم. در این مقطع سرونشت ساز هم برای کانادا و هم برای جهان مایه خرسندی است هم یک وظیفه. امروز می خواهم درباره گسست در نظم جهانی سخن بگویم. درباره پایان یک روایت خوشایند و آغاز یک واقعیت خشن که در آن ژئو پولتیک قدرتهای بزرگ دیگر تابع هیچ قید و بندی نیست. اما در عین حال، می خواهم این نکته را نیز با شما در میان بگذارم که دیگر کشورها به ویژه ابرقدرتهای میانی مانند کانادا ناتوان و بی دفاع نیستند. آنها توانایی ساختن نظمی نوین را دارند. نظمی که بازتاب دهنده ارزشهای ما باشد. احترام به حقوق بشر، توسعه پایدار، همبستگی، حاکمیت و تمامیت ارضی دولتها قدرتِ آنان که قدرت کمتری دارند، از صداقت آغاز می شود. هرروز به ما یادآوری می شود که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ زندگی می کنیم. عصری که در آن نظم مبتنی بر قواعد در حال رنگ باختن است(یعنی قانون جنگل که خوش چشم در این کلیپ کوتاه گفته است). عصری که در آن قوی ها هرچه بخواهند انجام می دهند و ضعیفها آنچه را باید، تحمل می کنند. این گزاره مشهور توسیدی اغلب به عنوان امری گریز ناپذیر عرضه می شود گویی منطق طبیعی روابط بین الملل دوباره خود را تحمیل کرده است و در مواجهه با این منطق گرایش نیرومندی وجود دارد. همراهی برای بقا، سازگاری، پرهیز از دردسر و امید بستن به اینکه تبعیت، امنیت به ارمغان آورد. اما اینگونه نخواهد بود. پس گزینه چیست؟

در سال 1978، مخالف چک واتسلا وهاول که بعدها رئیس جمهور شد، مقاله ای نوشت با عنوان «قدرت بی قدرتان». او پرسشی ساده مطرح کرد، نظام کمونیستی چگونه خود را حفظ می کرد؟ پاسخ او با مثال یک سبزی فروش آغاز می شود. این مغازه دار تابلویی در ویترین خود می گذارد «کارگران جهان متحد شوید» و به آن باور ندارد، هیچ کس باور ندارد. اما با این حال تابلو را نصب می کند برای پرهیز از درد سر، برای اعلام تبعیت، برای کنار آمدن با وضعیت و چون همه مغازه دارها در خیابان همین کار را می کنند، نظام پا برجا می ماند. نه فقط از راه خشونت بلکه از طریق مشارکت روزمره مردم عادی در آیین هایی که خود می دانند، دروغین هستند. هاول این وضعیت را «زندگی درون دروغ» نامید. قدرت نظام نه از حقیقتش بلکه از تمایل همگانی به وانمود کردنِ حقیقت بودن آن ناشی می شود و شکنندگی اش نیز از همینجا آغاز می شود. وقتی حتی یک نفر از این نمایش دست بکشد، وقتی سبزی فروش تابلو را پایین بیاورد، تَرَکها در این توهم پدیدار می شوند. زمان آن رسیده است که شرکتها و کشورها تابلوهای خود را پایین بیاورند.

برای دهه ها، کشورهایی مانند کانادا در چارچوب آنچه «نظم بین المللی مبتنی بر قواعد» می نامیدیم، شکوفا شدند. ما به نهادهایش پیوستیم، اصولش را ستودیم و از پیش بینی پذیری اش بهره بردیم. در پناه آن توانستیم سیاست خارجی مبتنی بر ارزشها را دنبال کینم. ما می دانستیم که این روایت تا حدی نادرست است. می دانستیم قدرتمندان هر زمان که به نفعشان باشد، خود را مستثنا می کنند. می دانستیم قواعد تجارت به طور نامتقارن اجرا می شود و می دانستیم حقوق بین الملل بسته به هویت متهم یا قربانی با سخت گیری متفاوتی اعمال می شود(ما نیز عضو سازمانهای بین المللی شدیم و هستیم تا از این قاعده استفاده کنیم. و همیشه احساس تفاوت می کردیم و قواعد برایمان سختگیرانه اعمال می شد و در بسیاری از موارد همراه با انسداد بود.) با این حال، این داستانِ ساختگی مفید بود. به ویژه هژمونی آمریکا در تامین کالاهای عمومی نقش داشت. امنیت مسیرهای دریایی، ثبات مالی امنیت جمعی و حمایت از سازو کارهای حل اختلاف. پس ما هم تابلو را در ویترین گذاشتیم. در آیین ها شرکت کردیم. عمدتا از اشاره به شکاف میان گفتار و واقعیت پرهیز کردیم. اما این معامله دیگر کار نمی کند. بگذارید صریح باشم: «ما در میانه یک گسست هستیم، نه یک گذار».(این موضوع را خوش چشم سال گذشته در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد و می توانید از اینجا ببیند. ولی از آنجاییکه ایرانی جماعت هرکه در داخل حرف بزند انگ حکومتی می زنند و برچسب بی سواد و .. کسی باور نداشت. حال می بینیم که این حرف از زبان نخست وزیر کانادا جاری شده است)

در دو دهه گذشته سلسله ای از بحران ها در حوزه های مالی، بهداشتی، انرژی و ژئوپولتیک، مخاترات ادغام افراطی جهانی را آشکار کرد. اما در سالهای اخیر قدرتهای بزرگ شروع به استفاده از همین ادغام اقتصادی به عنوان سلاح استفاده کرده اند. تعرفه ها به مثابه اهرم فشار زیرساختهای مالی به عنوان ابزار اجبار و زنجیره های تامین به عنوان آسیب پذیری هایی برای بهره برداری نمی توان در «دروغ منفعت متقابل از رهگذر ادغام» زندگی کرد. زمانی که ادغام خود به منبع فوردستی بدل می شود، نهادهای چند جانبه ای قدرت های میانی به آن تکیه داشتند.

سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل، کنفرانسهای اقلیمی یعنی معماری حل و فصل جمعی مسائل به شدت تضعیف شده اند. در نتیجه بسیاری از کشورها به یک جمع بندی مشترک رسیده اند که باید خودمختاری راهبردی بیشتری ایجاد کنند. در انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، مالیه و زنجیره های تامین. این گرایش قابل درک است. کشوری که می تواند خود را تغذیه کند، سوخت رسانی کند یا از خود دفاع کند گزینه های اندکی دارد. وقتی قواعد دیگر از شما حفاظت نمی کنند ناچارید خودتان از خود محافظت کنید(یعنی کاری که ما سعی کردیم با ساخت موشکهای دور برد و پهبادها سعی کردیم خودمان را در دنیای بی قاعده حفظ کنیم و تلاش کردیم با ساخت کالای داخلی و توسعه علم در داخل یعنی همان علم بومی خودمان را سرپا نگه داریم). اما باید با چشمانی باز ببینیم این مسیر به کجا می انجامد. جهانی متشکل از دژها، فقیرتر، شکننده تر و ناپایدار تر خواهد بود و حقیقت دیگر هم وجود دارد. اگر قدرتهای بزرگ حتی تظاهر به پایبندی به قواعد و ارزشها را کنار بگذارید و صرفا به دنبال منافع خود باشند، دستاوردهای «معامله محوری» نیز دشتوارتر تکرار می‌شود. هژمونها نمی توانند بی پایان روابط خود را به پول تبدیل کنند. متحدان برای پوشش ریسک، تنوع ایجاد می کنند، بیمه می خرند و گزینه های خود را افزایش می دهند این یعنی بازسازی حاکمیت. حاکمیتی که زمانی بر قواعد استوار بود، اما اکنون بیش از پیش برتوان تحمل فشار بنا می‌شود.

چنین مدیریت ریسکی هزینه دارد. اما این هزینه خودمختاری حاکمیت می تواند مشترکا پرداخت شود. سرمایه گذاری جمعی در تاب آوری، ارزانتر از آن است که هر کشور دژ خود را بسازد. استانداردهای مشترک از تکه تکه شدن می کاهد. مکمل بودنها بازیِ جمع مثبت ایجاد می‌کند. پرسش اصلی برای قدرتهای میانی مانند کانادا این نیست که آیا باید با این واقعیت جدید سازگار شویم یا نباید؟ پرسش این است که آیا فقط دیوارها را بلندتر کنیم یا کاری بلند پروازانه تر انجام دهیم.(که ما کاری بلند پروازانه تر را انتخاب کردیم و در نظم جدید سعی کردیم با کشورهای جنوب متحد شویم)

کانادا از نخستین کشورهایی بود که زنگ بیدارباش را شنید و به طور بنیادین رویکرد راهبردی خود را تغییر داد. کانادایی ها می دانند فرض قدیمی و آسوده ما اینکه جغرافیا و عضویت در ائتلافها به طور خودکار امنیت و رفاه می آورد دیگر معتبر نیست.

رویکرد جدید ما بر آنچه «واقعیتگرایی مبتنی بر ارزشها» نامیده شده استوار است. یا به بیان دیگر اصولی و عملگرا بودن، اصولی در پایبندی به ارزشهای بنیادین حاکمیت و تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور مگر در چارچوب منشور سازمان ملل و احترام به حقوق بشر و عملگرا در پذیرش اینکه پیشرفت غالبا تدریجی است. منافع متفاوت اند و همه شرکا ارزشهای ما را ندارند. ما با چشمانی باز و به صورت راهبردی تعامل می کنیم. جهان را همان گونه که هست می‌پذیریم، نه آنگونه که آرزو داریم باشد. کانادا روابط خود را به گونه ای تنظیم می کند که عمق آنها بازتاب دهنده ارزشهایمان باشد.

ما برای بیشینه سازی نفوذ خود تعامل گسترده را در اولویت قرار داده ایم(کاری که ایران سعی کرد با نفوذ در منطقه ونزوئلا، غزه، لبنان، سوریه، یمن و عراق انجام دادیم و سعی کردیم با کشورهای منطقه همسایه ها و کشورهای بزرگ مثل چین و روسیه و هند و پاکستان تعامل سازنده داشته باشیم). با توجه به سیالیت نظم جهانی و مخاطرات پیش رو ما دیگر فقط به قدرت ارزشهایمان تکیه نمی کنیم، بلکه به ارزشهای قدرتمان نیز متکی هستیم و این قدرت را داخل می سازیم(مثل سلاحهایی که ساختیم موشکها و پهبادها و تانکها و نفربرها و ...). از زمان روی کارآمدن دولت من، مالیات بر درآمد سود سرمایه و سرمایه گذاری تجاری را کاهش داده ایم، همه موانع فدرال تجارت بین استانی را برداشته‌ایم(درحالی که در ایران متاسفانه گاهی تلاش می شود اجرا کنند فدرالیزم است. ما یک کشور یکپارچه داریم. در حالی که کانادا سعی کرده است مواننع فدرال را بردارد) و روند سرمایه گذاری یک ترلیون دلاری در انرژی، هوش مصنوعی(که تلاش در ساخت و گسترش آن را داشتیم و با شهید کردن شهید تجن جاری دانشمند هوش مصنوعی در جنگ دوازده روزه با تاخیر مواجه شد)، مواد معدنی حیاتی، کریدورهای جدید تجاری(در کشورما کریدورهای شمال به جنوب و کریدور شرق به غرب معروف به راه ابریشم 95 درصد راه اندازی شده است و تا ده ماه دیگر به پایان می رسد) و فراتر از آن را تسریع کرده ایم. تا 2030، هزینه های دفاعی خود را دو برابر می کنیم. آن هم به گونه ای که صنایع داخلی ما را تقویت کند. در خارج نیز به سرعت در حال تنوع بخشی هستیم. با اتحادیه اروپا به یک مشارکت راهبردی جامع دست یافته ایم و به ترتیبات دفاعی مشترک اروپا پیوسته ایم. در شش ماه گذشته، دوازده توافق تجاری و امنیتی دیگر در چهار قاره را امضا کرده ایم. در روزهای اخیر مشارکت راهبردی جدید با چین و قطر را امضا کرده ایم(نمونه کارهایی که ما در ایران انجام داده ایم عضویت در بریکس و شانگهای و امضای تفاهم نامه های راهبردی با چین، روسیه، پاکستان، قطر و ... است). در حال مذاکره برای توافق های تجارت آزاد با هند، آسه آن، تایلند، فیلیپین و رکوسو هستیم. برای حل مسائل جهانی، رویکرد «هندسه متغیر» را دنبال می‌کنیم. ائتلافهای متفاوت برای مسائل متفاوت بر پایه ارزشها و منافع در موضوع اوکراین، ما عضو اصلی ائتلاف داوطلبان(ناتو) هستیم و از بزرگترین کمک کنندگان سرانه به دفاع و امنیت به شمار می رویم. در زمینه حاکمیت قطب شمال، قاطعانه در کنار گرینلند و دانمارک ایستاده ایم و کاملا از حق منحصر به فرد آنها برای تعیین آینده گرینلند حمایت می کنیم. ماده 5 خدشه ناپذیر است. پس ما با متحدان خود در ناتو از جمله کشورهای نوردیک و بالتیک برای تقویت هرچه بیشتر امنیت جبهه های شمالی و غربیِ این ائتلاف همکاری می کنیم. از جمله از طریق سرمایه گذاری های بی سابقۀ کانادا در رادارهای فراتر از افق، در زیر دریایی‌ها، در هواپیماها و نیروهای میدانی، نیروهایی مستقر بر روی یخ. کانادا به شدت به اعمال تعرفه ها بر سر گرینلند مخالف است، خواستار گفت و گوهای متمرکز برای تحقق امنیت و رفاه مشترک در قطب شمال است. در تجارت چند جانبه محدود، ما پیشگام ایجاد پلی میان مشارکت ترانسپاسفیک و اتحادیه اروپا هستیم تا بلوک تجاری جدیدی با 1.5 میلیارد نفر جمعیت شکل گیرد. در حوزه مواد معدنی حیاتی، باشگاههای خریداران را در چارچوب گروه هفت تشکیل می دهیم تا جهان بتواند از وابستگی‌های متمرکز فاصله بگیرد. در هوش مصنوعی، با دموکراسی های همفکر همکاری می کنیم تا در نهایت مجبور نشویم میان هژمونها و ابر شرکتها یکی را انتخاب کنیم. این چند جانبه گرایی ساده لوحانه نیست و اتکا به نهادهای تضعیف شده هم نیست. این ساختن ائتلافهایی است که کار می کند. مسئله به مسئله، با شرکایی که اشتراک کافی برای اقدام مشترک دارند. در برخی موارد این ائتلاف ها اکثریتِ گسترده ای از کشورها را در بر خواهند گرفت. آنچه این کار انجام می دهد، ایجادِ شبکه ای متراکم از پیوندهاست در حوزه‌های تجارت سرمایه گذاری و فرهنگ که می توانیم. در مواجهه با چالشهای آینده و فرصت‌ها بر آن تکیه کنیم. قدرتهای میانی باید با هم عمل کنند. زیرا اگر بر سر میز نباشید، تبدیل به خود منو خواهید بود(یعنی حق دارند شما را انتخاب کرده و ببلعند. این موضوع آشنا نیست؟!).

قدرتهای بزرگ می توانند تنها عمل کنند، آنها اندازه بازار، توان نظامی و اهرم لازم برای تحمیل شرایط را دارند، قدرتهای میانی ندارند. مذاکره دو جانبه با یک هژمون، مذاکره از موضع ضعف است. آنچه به ما عرضه می شود را می پذیریم و با یکدیگر رقابت می کنیم تا سازگارترین طرف باشیم. این حاکمیت نیست. اجرای نمایشی حاکمیت در حالی است که ضرورتی پذیرفته شده است. در جهانی با رقابت قدرتهای بزرگ کشورهای میانی یک انتخاب دارند. رقابت برای جلب رضایت یا ترکیب توانها، برای ساختن مسیر سومی با اثر گذاری واقعی. نباید اجازه دهیم اوج گیری قدرت سخت ما را از این واقعیت غافل کند که قدرت مشروعیت، یکپارچگی و قواعد همچنان نیروند خواهد بود. اگر تصمیم بگیریم آن را با هم به کار بگیریم یعنی چه؟ یعنی نام گذاری واقعیت. دیگر از «نظم بین المللی مبتنی بر قواعد» سخن نمی گویم. گویی هنوز همان گونه که تبلیغ می شد کار می کند. سیستم را همان گونه که هست بنامیم. دوره ای از تشدید و رقابت قدرتهای بزرگ که در آن قدرتمندترین از ادغام اقتصادی به عنوان ابزار اجبار استفاده می کنند. یعنی رفتار یکسان، معیارها را درباره دوست و رقیب به طور برابر به کار بگیریم وقتی فشار اقتصادی را از یک سو محکوم می کنیم و از سوی دیگر سکوت، تابلو هنوز در ویترین است(در خصوص این موضوع و حمله امریکا به تاسیسات هسته ای ایران از سوی امریکا خوش چشم با شبکه trt مصاحبه ای دارد که با زیر نویس فارسی می توانید از اینجا ببینید). یعنی ساختن آنچه ادعای باور به آن داریم به جای انتظار برای بازگشت نظم قدیم نهادها و توافق هایی بسازیم که واقعا کار می کنند. و عینی کاهش هرم های اجبار اقتصاد داخلی نیرومند باید همیشه اولویت هر دولت باشد. تنوع بخشی بین المللی فقط احتیاط اقتصادی نیست. زیرا بنای مادی سیاست خارجی صادقانه است. زیرا کشورها حقِ اتخاذِ مواضع اصولی را از طریق کاهشِ آسیب پذیریِ خود در برابرِ تلافی جویی به دست می آورند. کانادا آنچه جهان می خواهد را دارد. ما یک ابرقدرت انرژی هستیم(مثل ایران)، ذخایر عظیم مواد معدنی حیاتی داریم(مثل ایران). آموزش دیده ترین جمعیت جهان را دارا هستیم(تقریبا 85 درصد افراد وارد دانشگاه می شوند در ایران). صندوقهای بازنشستگی ما از بزرگترین و پیشرفته ترین سرمایه گذاران جهان اند(در ایران پیری جمعیت و سوء مدیریت باعث شده در این موضوع دچار مشکل باشیم). سرمایه استعداد و دولتی با توان مالی عظیم برای اقدام قاطع داریم و ارزشهایی داریم که بسیاری دیگر به آنها می نگرند(تقریبا هر آنچه می گوید ما نیز داریم آدمهای با استعداد، منابعی که سرمایه ساز است و دولتی که منابع دستش است و آگاهانه سعی کرده است طی سالهای گذشته به این سمت برود. ولی متاسفانه با تحریمهای متعدد از جمله 12000 تحریم فقط خزانه داری آمریکا انجام داده است با چرخ لنگی به سختی خود را به این جایگاه قدرت در منطقه رسانده است). کانادا جامعه ای تکثرگرا است که کار می کند. میدان عمومی ما پر صدا، متنوع و آزاد است(میدان عمومی ما هم متنوع و پر سر و صدا است ولی هرگاه سر و صدا شروع می شود خناسانی از درون و بیرون وجود دارند که فرصت طلبانه همه چیز را به هم می ریزند) . ما به پایداری متعهد مانده ایم. در جهانی که چنین نیست. شریکی که روابط بلند مدت را می سازد و قدر می نهد(و ما هم). کانادا یک چیز دیگر هم دارد. درک آنچه در حال رخ دادن است و اراده اقدام. بر اساس آن ما می دانیم این گسست چیزی فراتر از سازگاری می طلبد(مردم ما به این درک نرسیده اند. زیرا کانون دیدشان جهانی و کلان نیست بلکه در حد خرد و نهایت میانه است. به همین جهت تا تکان می خوریم طبل مذاکره پر سر و صدا است و کلام «بدیم بره» لقلقه زبان بسیاری است). صداقت درباره جهان واقعی ما تابلو را از ویترین بر می داریم(ایران هم در همین راستا قدم بر می دارد. برداشتن تابلو). نظم قدیم باز نخواهد گشت. نباید برایش سوگواری کنیم. نوستالوژی راهبرد نیست(کاری که برای ما انجام می دهند و از یک واپسگرا نوستالوژی سازی کرده و با فراخوانش به کف خیابان می آیند تا برگردند به نظم قدیم جهانی که امریکا هژمون باشد و بزند بر سرمان). اما از دل این شکاف می توان چیز بهتر، قویتر و عادلانه تر ساخت. این وظیفه قدرتهای میانی است. کشورهایی که در جهانی متشکل از دژها بیشترین زیان در جهانی مبتنی بر همکاری واقعی بیشترین سود را دارند. قدرت مندان قدرت خود را دارند، اما ما نیز چیزی داریم. توان دست کشیدن از تظاهر، نام گذاری واقعیت، ساختن قدرت در داخل، و عملکردن با هم. این مسیر کانادا است.(دقیقا کاری که ما در حال انجام آن هستیم. دیگر تظاهر نمی کنیم که شما ارباب هستید و نظم جهانی کار می کند. قدرت خودمان را در داخل ساختیم و می سازیم، و سعی می کنیم با تکیه بر مردممان و متحدان منتطقه ای مان با هم عمل کنیم. این مسیر ایران است). ما آن را آشکارا و با اطمینان انتخاب می کنیم و این مسیری است که به روی هر کشوری که بخواهد همراه با ما گام بردارد، کاملا باز است.

سخنرانی مارک کارنی را می توانید از اینجا ببینید.