آسان نبود
شکست خوردم ولی آموختم. آموختم که به هیچ کس دیگر به هیچ عنوان اعتماد نکنم و در تمام مدت انجام یک پروژه با یک وکیل از ابتدا قبل از امضای قرار داد پیش نویس را چک کنم تا اینقدر مشکل برایم ایجاد نشود. آموختم وقتی در ماههای اول کار متوجه دروغگویی فردی می شوم چشم پوشی نکنم و همان اول حذفش کنم و با خودم نگویم انسان جایز الخطاست و .... باید از همان اول اخراج کنم و خلاص.
همیشه در حقوق دادن دست و دلبازی می کردم و از کمک کردن به نیروهایم که مشکل داشتند لذت می بردم ولی آموختم اگر در حقوق دادن به آدمها دست و دلبازی هم می کنم دقیقا بهشان روی کاغذ نشان دهم که چقدر قرار بوده حقوق بگیرد و چقدر پرداخت شده که هم بدانند در حقشان خوب حساب شده و دست آخر طلبکار نشود.
زخم خوردم ولی آموختم که حتی روی دوست ترین آدمها و مردترین آدمها هم نمی شود حساب کرد.
فقط حیف و صد حیف که بچه های نازنین تیمم در تهران طفلکیها امسال با دل پر و ترسان از آینده شغلی نا مطمئن می روند منزل و پای سفره هفت سین می نشینند. زیرا یک آدم کم عقل سنگی در چاه انداخت که هزارتا عاقل هم نمی توانند در بیاورند.
خدایا شکرت بابت همه چیز. حتی بابت این درسهایی که به قیمت گزافی تمام شد. خدایا این روزها بیشتر از همیشه به تو و کمکهایت نیاز دارم.